تبليغاتX
sufi

sufi

قلب

قلب من اندازه ی مشت منه

مشتمو برای تو باز می کنم

چشم من اندازه ی پنجره هاست

تو رو بی پرده تماشا می کنم

دست من ادامه ی شاپرکاست

وقتی از شعله ی تو گر می گیره

اشک من از جنس بغض شاعراست

که همیشه بد جوری سرازیره

حرفاتو راست و دروغ دوست دارم

قد شعرای فروغ دوست دارم

یکی از ما می تونه   ابرا رو سر بکشه

از لج این قفسا   صد تا کفتر بکشه

یکی از ما می تونه   تا قناری بپره

با همین ترانه ها    آبرویی بخره

حرفاتو راست و دروغ دوست دارم

قد شعرای فروغ دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 23:49  توسط shahab khodabakhsh  | 

she died

چشمای سیاه تو

می رفت و می رفت

می خندید و می رفت

می رفت و می تراشید

مثل درد

           مثل کام

مثل طرحی که توی قاب روبه رومه (؟)

نه

جرمت سنگین نیست

اما

آری

خوب حدس زدی زیبا

         در این خانه_ کوچک دیگر کسی پاسخ گوی غریبه ها نیست


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 15:4  توسط shahab khodabakhsh  | 

یه قاب

یه قاب

مشکیه

توش نوشته

از  این   فرهاد کش    فریاد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 20:19  توسط shahab khodabakhsh  | 

بگو

تو از کدوم سیاره ای

نور کدوم ستاره ای

چیزی بگو

حرفی بزن

از عشق پاییزی بگو

از مرگ تدریجی بگو

از آتتشی که با نگات در من می افروزی بگو


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 18:51  توسط shahab khodabakhsh  | 

خواب دیدم دیشب

باید ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؟

آری؟

اکنون که در این ظلمت موحش و سیاه گرفتارم

مگر گرمایی هم احساس کرده ام؟

من در خرداد تن سوز ، در چله این زمستان بدنیا آمده ام

متناقض تر از من دیده ای

جانم

حرفی بزن عزیز شب های تنهایی

حرفی بزن ستاره ی سرخ من

هر شب خوابت را می بینم

هر شب احساست می کنم

هر شب مرا گرم می کنی

تو در اوج سرما به من گرما می بخشی

ایمان بیاوریم؟

به آغاز

به پایان

به سکوت

به سرما

نمی دانم

اما به گرمای تن پاک و آشنایت ایمان آوردم

ای خالق هر شعر گرم من در اوج سرما

خودت بگو کی سکوت را بشکنم

........

آری من گرما را احساس کردم

آری من گرما را بدون مزه گس شراب احساس کردم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 12:2  توسط shahab khodabakhsh  | 

و چقدر خرابم

چقدر بد

چقدر خوب

وای

حالم بده

سیگارم

دود

نفس

اما

رفت

آروم

آروم

زیر بارون

داغون

چقدر حرف دارم

چقدر خوب

چقدر بد

آه

دیر شد

چقدر بد

چقدر خوب

دیگه نیست

پیشم

تنهام

اثیر

تنهام

عجب باتلاقی

..............................

Dead man

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 13:40  توسط shahab khodabakhsh  | 

مرد شنی

مرد شنی

بهش بگو

اون چیزی که تو دلته بهش بگو

نور رو خارج کن

شب رو بیار

بهش بگو

که دوستش داشتی

اما

کشتیش

کشتم

بکش

تو نمازت هنوزم میگی؟

تو دعاهات یادش می کنی؟

هنوزم هر لحظه و همیشه میگی

همونی که همیشه می گفتی رو میگی؟

Hello My Love

And

Goodbye My Love

نترس

نور رو خارج کنید

شب رو بیارید

اینجا زیر پتو

یه انسان مسخ شده

داره گریه می کنه

.......................

Dead man

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 13:11  توسط shahab khodabakhsh  | 

مازوخیسم

فکر کنم مازوخیسم گرفتم

بهتر بگم

دچار مازوخیسم شدم

بهتر بگم

همگی دچار مازوخیسم شدیم

چرا خودمو آزاد نکنم؟

چرا پرواز نکنم؟

چرا منم مثل شهاب های آزاد و سر کش

به این سو و اون سو نرم؟

چرا مثل قناری

پرنده قفسی باشم؟

چرا پرواز نکنم؟

خودتو رها کن

بال هاتو باز کن

پرواز کن

مثل آهوی وحشی

فرار کن

بدو

اما

خودت باش

ولی

باز هم مازوخیسم دارم

+چرا؟

چون ساعت دوازده هست و

من به شدت خوابم میاد

و

هنوز نخوابیدم

در فکر آزادم به فکر آزادی مقدس و پاک و سرکش و مخفی شده

در پس چهره مردمان رنگارنگ و مازوخیسمی هستم

خوابم میاد و هنوز نخوابیدم

+مازوخیسمی بدبخت

بگیر بخواب

لعنت به تو ای فکر (چرا؟)

که

ای تو

ای مقام معظم

که فکر آزادی

آزادی خوابم را گرفته

چه بهای ناچیزی می دهی

نا چیز

ناچیز در برابر فکر آزادی

حتی..........!

مازوخیسمی بدبخت

dead man

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 15:5  توسط shahab khodabakhsh  | 

فریاد بزن

هوا چقدر خوبه

یاد بهار افتادم

یه آهنگ لایت

خودتو رها کن تو احساساتت

خیال بافی کن

با فشار هرزه یک دست

فریاد بزن

آه ، من چقدر خوشبختم

نمیدونی که داری

کودکی هاتو تو یه قایق کاغذی می ذاری

و می دیش به دست جریان نا تمام جوی کوچک و حقیر آب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 18:59  توسط shahab khodabakhsh  | 

آن شب

به چه نگریستم من آن شب؟

کجا بودم آن شب؟

در اتاقم؟

نه،مطمئنا نه

در فکر مردی در زنجیر

در فکر مردی مست

در فکر مزه ی گس شراب

در آن سوی دیوار سیمانی اتاقم

در فکر چشمای وحشی

در فکر زلالی آب؟

نه،مطمئنا نه

در فکر پاک بودن فاحشه

در فکر ظلمتی که من رو بغل کرده

در فکر پرنده

در فکر آزادی باد

در فکر زنی در زنجیر حرف دیگران

آن شب در اتاقم نبودم

آری

آن شب من ، من نبودم

آری

آن شب تو در من بودی

آن شب من در تو بودم؟

آن شب من ، ما بودیم؟

آن شب ما ، من بودم

آری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 12:34  توسط shahab khodabakhsh  |